مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
56
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
--> كوششى كه در راه نصيحت به خاطر خدا و رسول او به خرج دادى ، روح تو در زمره ارواح سعادتمندان درآمد . تو در راه خدا و براى رضاى او بذل جان كردى ، خداوند نيز تو را رحمت كند و از تو خوشنود باشد و تو را با محمد و آل محمد محشور سازد و ما و شما را در سراى نعمت يك جا گرد آورد و سلام و رحمت خداوند بر تو باد . » ( بحار الانوار ، ج 100 ، ص 429 ، به نقل از مصباح الزائر والمزار الكبير و مزار الشهيد ) . وى همچنين در جنگ جمل در ركاب امير مؤمنان عليه السلام شركت جست ؛ و از شعر او در آن جنگ است : يالك حربا حثها جمّالها * قائدة ينقصها ضلالها هذا على حوله أقيالها ( بحار ، ج 32 ، ص 181 ) . اى جنگى كه شتردار ( عايشه ) آن را برانگيخت آن رهبرى كه گمراهىاش از [ ارج ] او مىكاهد اين على است كه سركردههايش ( سران سپاه عايشه ) گردش را گرفتهاند چند انتقاد و پاسخ با وجود جايگاه والاى هانى و فدا كردن جان پاكش در راه سفير امام حسين عليه السلام ، اين شهيد قهرمان از اشكال و انتقاد مصون نمانده است ؛ كه مهمترين انتقادها به شرح زير مىباشد : يكم : دفاع هانى از مسلم نه از روى آگاهى دينى ، بلكه تنها به خاطر تعصب و حفظ پيمان و رعايت حق ميهمان بود . وى همانند مدلج بن سويد طائى است كه به وى مثل زده و گفته مىشود : احمى من مجير الجراد ( حمايت كنندهتر از پناه دهنده به ملخ ) . داستان او مشهور و از اين قرار است كه مدلج روزى در خيمهاش تنها نشسته بود . ناگاه گروهى از قبيله طىء با ظرفهايشان سر رسيدند . گفت : چه خبر است ؟ گفتند : ملخها به خانه تو پناه آورده و ما آمدهايم كه آن را بگيريم . او اسبش را سوار شد و نيزهاش را برداشت و گفت : به خدا هر يك از شما را كه متعرض او گردد خواهم كشت . آيا مىخواهيد ملخى را كه به من پناه آورده است بگيريد . او پيوسته از ملخ حراست مىكرد تا آن كه بر اثر تابش آفتاب پرواز كرد ؛ و او گفت : شما را با او واگذاشتم ، او اينك از پناه من بيرون رفته است ! ( ر . ك . مجمع الامثال ، ج 1 ، ص 393 ؛ الكنى والالقاب ، ج 3 ، ص 152 ) . در پاسخ به اين ايراد گفته شده است : همه اخبار متفقند بر اين كه هانى مسلم را پناه داد و در خانهاش از او حمايت كرد و به كار او پرداخت و او را يارى داد و در سراهاى اطرافش براى او مرد جنگى و سلاح گردآورد . از تسليم او به عبيدالله خوددارى ورزيد و به شدت با اين كار مخالفت كرد و كشته شدن را به جاى تسليم او برگزيد ، تا آنجا كه به او توهين شد و او را زدند و شكنجه كردند و به زندان انداختند و به دست آن فاسق ملعون مظلومانه كشته شد ؛ و اين موارد براى حسن حال و عاقبت خوش و ورود وى در صف ياران و شيعيان حسين عليه السلام كه در راه او به شهادت رسيدند كافى است ؛ و امور چندى اين موضوع را اثبات مىكند :